باتوام اي سهراب اي به پاكي چون آب
يادته گفتي بهم تا شقايق زندست زندگي بايد كرد
نيستي سهراب ببيني كه شقايق هم مرد ديگه با چي كسي رو دل خوش كرد؟
یادته گفتي بهم اومدي سراغ من نرم آهسته بيا كه مبادا تركي برداره
چيني نازك تنهايي تواومدم آهسته نرم تر از يك پر قو خسته و چشم براه
يادته گفتي بهم عاشقي يعني دچار فكر كنم شدم دچار
تو خودت گفتي كه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه
آره تنها باشه يار غمها باشه
يادته ميگفتي گاه گاهي قفسي ميسازم ميفروشم به شماتا با آواز شقايق
كه در آن زندانيست دل تنهايي تان تازه شود
ديگه حتي اون شقايق كه اسير قفسه سهراب ساحل يك نفسه
نيست كه تازگي براي اين دل تنهايي من
پس كجاست اون قفس شقايقت منو با خودت ببر به قايقت
راست ميگفتي كاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود آره كاشكي دلشون شيدا بود
من به دنبال يه چيز بهترينم سهراب تو خودت گفتي بهم
بهترين چيز رسيدن به نگاهيست كه از حادثه ی عشق تراست